تبلیغات

javahermarket

Sign up to Teobux today! Sign up to Teobux today! چی دلت می خواد
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

آمار وبلاگ
اوکسین ادز معتبرترین و بزرگترین سیستم کسب درآمد وبمسترها

Admin Logo
themebox



این یک سایت ptc ایرانی هستش که پول رو به حساب بانکی ایرانی واریز می کند


http://www.ads.teobux.com/index.php?ref=sa_nkh

http://www.teobux.com/register.php?ref=sa_nkh


نوشته شده توسط :امیر
پنجشنبه 4 فروردین 1390-08:48 ب.ظ


اطلاعاتی درباره سایت های کسب درآمد با مشاهده تبلیغات : PTC ,bux


ادامه مطلب

نوشته شده توسط :امیر
یکشنبه 22 اسفند 1389-12:19 ق.ظ

هر انچه که باید زن و مرد در مورد هم بدانن

 


ادامه مطلب

نوشته شده توسط :امیر
چهارشنبه 4 اسفند 1389-09:35 ق.ظ

سالها پیش ؛ بخش پونتیاك شركت خودروسازی جنرال موتورز شكایتی را از یك مشتری با این  مضمون دریافت كرد: این دومین باری است كه برایتان می نویسم و برای این كه  بار قبل پاسخی نداده اید، گلایه ای ندارم ؛ چراكه موضوع از نظر من نیز احمقانه است!

به هر حال ، موضوع این است كه طبق یك رسم قدیمی ، خانواده ما عادت دارد هر جمعه شب پس از شام به عنوان دسر بستنی بخورد. سالهاست كه ما پس از  شام جمعه رای گیری می كنیم و براساس اكثریت آرا نوع بستنی ، انتخاب و خریداری می شود. این را هم باید بگویم كه من بتازگی یك خودروی شورولت پونتیاك جدید  خریده ام و با خرید این خودرو، رفت و آمدم به فروشگاه برای تهیه بستنی دچار مشكل شده است.

لطفا دقت بفرمایید! هر دفعه كه برای خرید بستنی وانیلی به مغازه می روم و به  خودرو بازمی گردم ، ماشین بعد از چندین استارت و به سختی روشن می شود؛ اما هر بستنی دیگری كه بخرم ،  چنین مشكلی نخواهم داشت. خواهش می كنم درك كنید كه این مساله برای من بسیار جدی و دردسرآفرین است و من هرگز قصد شوخی با شما را ندارم.

می خواهم بپرسم چطور می شود پونتیاك من وقتی بستنی وانیلی می خرم ،روشن نمی شود؛ اما با هر بستنی دیگری راحت استارت می خورد؟

مدیر بخش فنی شركت به نامه دریافتی از این مشتری عجیب ، با شك و تردید برخورد كرد؛اما از روی وظیفه و تعهد، یك مهندس را مامور بررسی مساله كرد. مهندس خبره شركت ، جمعه شب پس از شام با مشتری قرار گذاشت.

آن دو به اتفاق به بستنی فروشی رفتند. آن شب نوبت بستنی وانیلی بود. پس از خرید بستنی ، همان طور كه در نامه شرح داده شد، ماشین روشن نشد!

مهندس جوان و جویای   راه حل ، 3 شب پیاپی دیگر نیز با صاحب خودرو وعده كرد. یك شب نوبت بستنی شكلاتی بود، ماشین روشن شد. شب بعد بستنی توت فرنگی و خودرو براحتی   استارت خورد. شب سوم دوباره نوبت بستنی وانیلی شد و باز ماشین روشن  نشد!

نماینده شركت به جای این كه به فكر یافتن دلیل حساسیت داشتن خودرو به  بستنی وانیلی باشد، تلاش كرد با موضوع منطقی و متفكرانه برخورد كند. او مشاهداتی را از لحظه ترك منزل مشتری تا خریدن بستنی و بازگشت به ماشین و استارت زدن برای انواع بستنی ثبت كرد.

این مشاهده و ثبت اتفاق ها و مدت زمان آنها، نكته جالبی را به او نشان داد: بستنی وانیلی پرطرفدار و پرفروش  است و نزدیك در مغازه در قفسه ها چیده می شود؛ اما دیگر بستنی ها داخل مغازه و دورتر از در قرار می گیرند. پس مدت زمان خروج از خودرو تا خرید  بستنی و برگشتن و استارت زدن برای بستنی وانیلی كمتر از دیگر بستنی هاست.

این مدت زمان مهندس را به تحلیل علمی موضوع راهنمایی كرد و او دریافت پدیده ای به نام قطع کامل جریان سیال(Vapor Lock) باعث بروز این مشكل می شود.

دیر روشن شدن خودرو پس از خاموش شدن ، به دلیل تراكم بخار در موتور و پیستون ها ، مساله اصلی شركت ، پونتیاك و مشتری بود.  

 شرح حكایت

مشتریان ما به زبانهای مختلفی سخن می گویند. ایشان از ادبیات متفاوتی برای  سخن گفتن بهره می گیرند.

اگر حرف مشتری را خوب گوش كنیم ، می توانیم با  توجه به لحن گفتارشان درك فراتری از آنچه می خواهند به گوش ما برسانند،   داشته باشیم.

آیا همه حرفهای مشتریان ما باید منطقی ، اصولی و مرتبط با موضوع باشد؟

اگرمشتری چیزی می گوید كه به نظر مسخره و بی ربط است ، یا شكایتی عجیب  را طرح می كند، چگونه برخوردی شایسته اوست؟

یك اتفاق نادر برای یك مشتری و پیام بظاهر احمقانه او می تواند روشنگر مسیر  بهترین و زبده ترین مهندسان جنرال موتورز باشد.

مثال ساده ای كه نقل شد، تاكید بر این موضوع دارد كه مشتری بهترین راهنما و كمك ما در بهتر شدن محصول و خدمات ماست.

اگر در پی نوآوری هستیم ، باید به طور جدی سازوكار «خوب گوش دادن» و «شنیدن» صدای مشتری را طراحی كنیم.

شما مشتریان  خود را می شناسید؟

صدایشان به گوشتان می رسد؟

بی ربط و با ربط، حرف مشتری گوهر است 



نوشته شده توسط :امیر
دوشنبه 12 مهر 1389-12:16 ب.ظ

  • از یك استاد سخنور دعوت بعمل آمد كه  در جمع مدیران ارشد یك سازمان ایراد سخن نماید .
  • محور سخنرانی  در خصوص مسائل انگیزشی و چگونگی ارتقاء سطح روحیه  كاركنان دور میزد  
  • استاد شروع به سخن نمود و پس از مدتی كه  توجه حضار كاملا به گفته هایش جلب شده بود ، چنین گفت :
  • آری دوستان ، من بهترین سالهای زندگی را در آغوش زنی گذراندم كه همسرم نبود !!!
  • ناگهان سكوت شوك برانگیزی جمع حضار را فرا گرفت !
  • استاد وقتی تعجب آنان را دید ، پس از كمی مكث ادامه داد : آن زن ،  مادرم بود !
  • حاضران شروع به خندیدن كردند و استاد سخنان خود را ادامه داد ...
  • .
  • .

  • تقریبا یك هفته از آن قضیه سپری گشت تا اینكه یكی از مدیران ارشد همان سازمان به همراه همسرش به یك میهمانی نیمه رسمی دعوت شد . آن مدیر از جمله افراد پركار و تلاشگر سازمان بود كه همیشه خدا سرش شلوغ بود ...
  • او خواست كه خودی نشان داده  و در جمع دوستان و آشنایان با بازگو كردن همان لطیفه ، محفل را بیشتر گرم  كند .  لذا با صدای بلند گفت : آری ، من بهترین سالهای زندگی خود را در آغوش زنی گذرانده ام كه همسرم نبود !
  • همانطوری كه انتظار میرفت سكوت توام با شك همه را فرا گرفت و طبیعتا همسرش نیز در اوج خشم و حسادت بسر میبرد .
  • مدیر كه  وقت را مناسب میدید ،‌ خواست لطیفه را ادامه دهد ، اما از بد حادثه ، چیزی به خاطرش نیامد و هرچه زمان گذشت ، سوءظن میهمانان نسبت به او بیشتر شد ، تا اینكه  بناچار گفت : راستش دوستان ، هر چی فكر میكنم ، نمیتونم بخاطر بیارم آن خانم كی بود ؟!!


نوشته شده توسط :امیر
دوشنبه 12 مهر 1389-12:06 ب.ظ











  • تعداد صفحات :15
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...